|
روزى كتابى به دستم رسيد به نام «راز دلبران» كه با عنوان نامه اى از چابهار به قم توسط آقاى عبدالرحمان چابهارى چاپ شده است. اين كتاب مشتمل بر گفتگوى مكاتبه اى مؤسسه در راه حق با فردى از منطقه مرزى خراسان (تايباد) است كه نويسنده در سال 1402 (هـ ق) مطابق با 1360 (هـ ش) آن را چاپ كرده است. و در سال 1385 (هـ ش) نيز تجديد چاپ شده است. اين جانب با مطالعه اين كتاب نكاتى يافتم كه وظيفه ام مى دانم آنها را نقد كنم.
امّا پيش از آن بيان چند مطلب لازم است:
1. بى ترديد گفتوگوهاى علمى از طريق نامه، كتاب، جلسات مشترك و... از نگاه قرآن، سنت، عقل و عقلا پسنديده است; زيرا در پرتو آن بسيارى از ابهامات زدوده مى شود و مسلمانان عقايد يك ديگر را و مشتركات و اختلاف نظرهايشان را بهتر مى شناسند. اين شناخت آثار بسيار مطلوبى در جامعه اسلامى دارد زيرا به سبب آن بين مسلمانان وحدت آگاهانه پديد مى آيد. قرآن كريم مى فرمايد: (ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى أحسن); باحكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنان به روشى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن. در برابر مجادله احسن راه هاى غير صحيح وجود دارد; مانند: دروغ، تهمت و شبهه پراكنى. روشن است كه هدف از مجادله و گفتوگوى صحيح و نيك آن است كه مسلمانان به اسلام و شيوه هاى مذاهب آگاهى بيشترى بيابند نه آن كه بر ابهامات و اختلافاتشان افزوده شود. اگر ما مرز تعامل علمى را از شبهه پراكنى و اهداف غير صحيح جدا كنيم به خوبى آشكار مى شود كه چه كسى در پى دامن زدن به اختلاف است و چه كسى هوادار وحدت اسلامى!؟ اگر مسائل اختلافى را عالمانه و تحقيقى بنگريم و آنها را براى ديگران نيز با همين نگاه بيان كنيم هيچ گونه حساسيتى پديد نمى آيد. بنابراين علماى فريقين دو راه پيش رو دارند; يكى اين كه طبق آيه شريفه مذكور عمل كنند و ديگر اين كه خلاف آن مجادله غير احسن را برگزينند; آنچه در كتاب راز دلبران وجود دارد. نويسنده محترم اين كتاب در مقدمه آن به نشريات و جزوات موسسه در راه حق اعتراض كرده است كه آنها در مناطق سنى نشين اختلاف به وجود مى آورد. در حالى كه متاسفانه نوشته ايشان بيشتر به تفرقه و دو دستگى دامن زده است. اگر نويسنده محترم به جزوات ياد شده انتقاد دارد مناسب بود با تعامل و ارتباط بيشتر با اين مؤسسه نقدهاى خود را با مجادله احسن بيان كند نه آن كه به طرح بسيارى از مسائلى كه موسسه در راه حقّ هم آنها را قبول ندارد، به كلى گويى و شبهه پراكنى بپردازد. نويسنده در اثبات برخى مطالب به روايات ضعيفى استناد كرده است كه جانب مقابل آنها را قبول ندارد; براى نمونه: مثلا مى گويد ده ها فراز از نهج البلاغه دلالت بر تاييد خلافت... دارد. اما به توضيح هيچ يك از خطبه هاى حضرت على(عليه السلام)در اين باره نمى پردازد و فقط شماره خطبه ها را ذكر كرده است كه وقتى خواننده به آنها رجوع مى كند نه تنها مدعاى نويسنده ثابت نمى شود بلكه نظر مقابل آن فهميده مى شود كه در جاى مناسب به تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت.
آقاى چابهارى در مقدمه مى نويسد: «به حكم حديث «الدين النصيحة» براى استفاده عموم و مقايسه قوت دلايل طرفين به چاپ آن مبادرت نمودم.» براى من روشن نشد كه كجاى راز دلبران نصيحت است؟! آيا كلى گويى، شبهه پراكنى، استدلال به روايات ضعيف و... از مصاديق نصيحت است؟! اين جانب ضمن احترام به نويسنده كتاب در مقام پاسخ و نقد گفتار وى در راز دلبران، چاره اى جز بيان حقايق وجود ندارد; زيرا در تعامل علمى بايد تعصب را كنار زد و به واقعيت ها پرداخت. درباره خلفاى ثلاثه دو ديدگاه وجود دارد; يك ديدگاه به دفاع پرداخته و ديدگاه ديگر به نقد آن ديدگاه مى پردازد; پس در مقام استدلال مباحثى مطرح مى شود كه پسند جانب ديگر نيست اما استدلال و دليل را بايد شفاف بيان كرد.
2. هر كس راز دلبران را مطالعه كند نخستين پرسشى كه در ذهنش مى نشيند اين است كه هدف نويسنده از چاپ و نشر آن چه بوده است؟ چرا نويسنده محترم نامه هايى را تجديد چاپ مى كند كه بين يك مؤسسه و فرد ديگر حدود بيستوپنج سال پيش رد و بدل شده است؟ نويسنده در علت چاپ آن مى نويسد: چون مؤسسه در راه حق پاسخ ما را نداده است اين كار را كرده ايم. آيا پاسخ ندادن به نامه، دليل آن است كه آن را به صورت كتاب در سطح وسيعى چاپ كنيم؟ اگر مؤسسه مذكور به شما پاسخ نداده است نه براى آن است كه مطالبتان پاسخ نداشته است، بلكه به لحاظ دلايلى ديگر بوده است كه به برخى آنها اشاره مى كنيم:
1. پاسخ وقتى مفيد است كه اخلاق گفت و گو و مناظره در بحث رعايت شده باشد ولى متأسفانه در «راز دلبران» از اخلاق مناظره چيزى ديده نمى شود بلكه بدون دليل به شبهه پراكنى پرداخته است كه در سير بحث مشخص خواهد شد.
2. پاسخ شما را در نوشته هاى پيشيين مؤسسه در راه حق به خوبى داده اند و چنانچه نگاه منصفانه وجود داشته باشد نيازى به پاسخ مجدد نمى باشد و اگر شما نقدى داشتيد بايد به گونه مفصل ضمن نقل دلايل آنها، نقدشان مى كرديد نه آن كه به صورت كلى و مجمل آنها را انكار كنيد. روشن است اين گونه بحث كردن، ارزش علمى ندارد.
3. اجازه نشر چنين كتابى بهترين گواه بر بطلان گفتار كسانى است كه مى گويند: در جمهورى اسلامى اجازه نشر كتاب هاى اهل سنّت داده نمى شود; بنابراين نه تنها اجازه چاپ كتاب هاى اهل سنّت داده مى شود بلكه به كتاب ها و نشرياتى هم اجازه چاپ داده مى شود كه جز اختلاف، شبهه پراكنى و بيان مطالب غير واقعى، چيز ديگرى در آنها نيست. ما خداوند بزرگ را شاكريم كه چنين حكومت و رهبرى داريم. امّا توقع و انتظار از نويسندگان اهل سنّت و اهل تشيّع اين است كه به جاى شبهه پراكنى، به مباحث اساسى كه جامعه اسلامى به آن نياز دارد بپردازند.
شايد نويسنده بگويد: بين اهل تشيع نيز افرادى هستند كه چنين مطالبى مى نويسند; اولا كتابى با محتواى آن نديده ام بر فرض كه مانند چنين كتابى وجود داشته باشد رفتار ما با آنها مانند سخنمان با نويسنده «راز دلبران» است. اين گونه نوشته ها كه چيزى جز شبهه پراكنى و اختلاف در آنها نيست از جانب هر كسى كه باشد براى جامعه اسلامى مفيد نيست; از اين رو تمام برادران مسلمان در نوشتارهاى خويش نهايت آداب و اخلاق علمى مناظره و گفت و گو را رعايت كنند و به جاى شبهه پراكنى، به تبيين حقايق دينى و مذهب بپردازند. از خداى بزرگ مى خواهم ياريم كند آنچه را موجب رضاى او است بنويسم. مهمترين مطالبى كه در راز دلبران آمده و مورد نقد و پاسخ قرار گرفته است عبارت مى باشد از:
n
- مستند مذهب اهل سنّت
- نصوص وصايت و امامت
- چگونگى معرفى حضرت على(عليه السلام)
- مناقب حضرت على و حديث غدير و ثقلين
- آيات قرآن و تأييد خلفا
- خلفاى ثلاثه در نهج البلاغه
- زيدبن على و امامت منصوص
- امامت منصوص در روايات اهل بيت(عليهم السلام)
- ام فروه و جد مادرى حضرت صادق(عليه السلام)
- حضرت على و شورا
- خطبه شقشقيه و سند آن
- انتقادهاى كلى حضرت على از خلفا
-واژه اهل سنّتواستفاده هاى گزينشى ازبرخى روايات
-توصيه هاى پيامبراسلام به حضرت على نسبت به حوادث پس از رحلت.
شيوه ما در نقد مطالب راز دلبران به اين گونه است كه نخست، متن سخن نويسنده را بيان مى كنيم; سپس به نقد آن مى پردازيم و تلاش براين است كه تمامى مطالب مهمى را كه نويسنده برجسته كرده است گويا و شفاف براى خوانندگان محترم ونويسنده كتاب بيان كنيم.
در اينجا لازم است به اين نكته اشاره شود كه آقاى چابهارى همراه نوشتار خود كتاب راهى به سوى وحدت اسلامى را ضميمه نموده و از نويسنده آن با عنوان علامه ى معاصر ياد نموده در حالى كه وى نه علامه است و نه دكتر ، چون آثار قلمى ايشان نشانگر بى سوادى و عدم آگاهى وى از معارف اسلامى است جهت اطلاع بيشتر در اين زمينه به پاسخهاى متعدد يكى از شاگردان بيست ساله ايشان جناب آقاى حسينى ورجانى مراجعه شود.در جاى ديگر ايشان را شيعه ى واقعى غير متعصب ناميده است در صورتى كه ايشان در اعترافنامه اى كه به دست خويش نوشته است بيان مى كند كه:من نه حنفى و نه شافعى و نه شيعه...بنده خدا هستم علاوه براين در تمام آثار قلمى خودعقايد شيعه بويژه عقيده به حضرت ولى عصر را انكار بلكه به شدت مورد انتقاد خصمانه و بى ادبانه قرار داده است .بنابراين چگونه آقاى چابهارى او راشيعه متعصب معرفى كرده است. |